معلم: «سعید، توجه کن! پنجاه تومان نخود، سی تومان لوبیا و چهل تومان گوشت خریدیم. جمعشان چقدر می شود؟»
سعید پس از کمی فکر: «یک کاسه آب گوشت حسابی
به یه نفر میگن یه پستاندار بدون دندون نام ببر میگه:مادر بزرگم
یه زنه در آشپز خانه مارمولک میبینه، سریع حشره کش ور میداره می زنه بهش. مارمولک میگه خاله! خاله! زیر بغلم هم بزن
یارو تو جبهه مجروح میشه به دوستش میگه حلالم کن. دوستش هم سرشو می بره!!!
پسر غضنفر رو از مدرسه اخراج میکنند. غضنفر میاد مدرسه میگه : چرا بچه ی منو اخراج کردین؟ معلم میگه : آخه ازش پرسیدم تخت جمشید رو کی آتیش زده؟ جواب نداد. غضنفر میگه این که اخراج کردن نمیخواست من خودم نجارم ، میگفتین ، برای جمشیدآقا یه تخت جدید درست می کردم.
غضنفرزنگ میزنه به دوست دخترش میگه: شهناز فردا بیا، خونمون خالیه. فردا دختره میاد، هر چی در میزنه هیچکی در رو باز نمیکنه!
غضنفر کتاب فروشی باز میکنه، بعد از یک هفته میان درشو تخته میکنند. رفقاش ازش میپرسن چرا در مغازت رو بستن؟ میگه: والله هیچی، ما فقط زده بودیم قرآن2 رسید!
غضنفرمیخواسته بیاد تهران، میره ترمینال از یه راننده میپرسه آقا بلیط تهران چند؟ رانندهه میگه: اگه جلو بشینی 5000 تومن وسط 3000 تومن رو بوفه 1000 تومن، بعد میخواد یکم یارو رو سر کار بذاره، میگه:اگه دنبال اتوبوس هم بدویی 300 تومن! غضنفریک نگاهب به کیف پولش میکنه، میگه: خوبه دنبالش میدوم! خلاصه 300 تومن میدهو بسمالله شروع میکنه دنبال اتوبوس دویدن. نزدیکای غروب اتوبوس داشته از نزدیکای کرج رد میشده،رانندهه میبینه غضنفرهی داره از عقب اشاره میکنه، شاگردش میگه:بابا نگه دار سوار شه. هوا داره تاریک میشه سختشه، بیچاره 300 تومن هم که داده. راننده هم نگه میداره غضنفرنفس نفس زنان و شاکی میاد جلو میگه: اینجا کرج بود؟ راننده میگه:آره. غضنفرمیگه:خوب مرتیکه خر چرا هر چی علامت میدم نگه نمیداری؟! من میخواستم کرج پیاده شم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر